![]() |
![]() |
|
| بدون شرح |
|
تو فکر یک سقفم
زیر این سقف با تو از گل ، از شب و ستاره می گم از تو از خواستن تو ، می گم و دوباره می گم زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه می گیرم گم می شم تو معنی تو ، معنی تازه می گیرم. فرهاد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مریم |
|
|
برای تحمل عواقب خطرات بزرگ دلهای بزرگ لازم است
و دل همه بزرگ نیست |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مریم |
|
|
اگر وازه ها از دل برآیند،
نیازی به تاکید نیست. اگر چیزی باشد که باید با حرکت دستها انتقال یابد، دستها خود از عهده کار بر می آیند، نه ، کار دیگری لازم نیست. اگر چیزی در نگاه تو باشد، خود جاری خواهد شد. ارنه، همه و همه چیزی جز تزویر نخاهد بود. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مریم |
|
|
لحظاتی است که باید فرد را تنها رها کرد تنها ، در تنهایی است که در می یابد. اگر سعی کنی کمکش کنی ، او را بیشتر به دردسر می اندازی. هنگامی که دیگری می توانذ به تنهایی حریف را به زمین بزند ، تلاش نکن به زور کمکش کنی. کسی را مجبور مکن با چشمان تو نگاه کند وقتی خود بیناست. لطف کن عینک خود را بر چشمان دیگران مگذار، نمره عینک ها متفاوت است. این گونه او را به نابینایی می کشانی. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مریم |
|
|
چون به دیدار دوست می روی ، دیدار را دریاب. کسی چه می داند؟ شاید فرصتی دیگر دست ندهد. آن گاه پشیمانی سودی نخواهد داشت. درست همان گذشته نشکفته است که آزارت خواهد داد ، همان چیزی که می خواهی بگویی و نمی توانی ، کسانی هستند که آرزو دارند به کسی بگویند ، " دوستت دارم " و سالها دو دلند و این بر زبان نمی رانند. روزی می رسد که او رفته است و عاشق(؟) می گرید و فریاد می کند: " نتوانستم به او بگویم که دوستش دارم " |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مریم |
|
|
ما را از آن بندگانت قرار ده که در دود آتش عشقی که تو در خرمنشان افکندی تصویر روشن تو را دیده اند و خانه ی دل برای ورود تو از اغیار تهی کرده اند. آنانکه در فضای خلوصشان جز بوی گل مریم تو نپیچد و در برکه ی چشمشان جز نیلوفر آبی تو نروید.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مریم |
|
|
دو چیز را فراموش نکن: خدا را ، مرگ را
دو چیز را فراموش کن: کسی که به تو بدی کرده کسی که تو در حقش خوبی کردی
چهار چیز را نگه دار: در مجلسی که وارد شدی زبان را در سفره ای که نشستی شکم را در خانه ای که وارد شدی چشم را در نماز که ایستادی دل را
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مریم |
|
|
انسانی که حرمت خود نگه می دارد، نمی تواند دیگری را تحقیر کند. می داند که این خود اوست در دیگری، حتی در درختها و صخره ها. شاید این خود در صخره در خواب باشد ، اما مهم نیست، این همان وجود در اشکال مختلف است. انسانی که حرمت خود می دارد ، یکباره در می یابد که به تمامی جهان و هر چه در اوست حرمت می نهد.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مریم |
|
|
از اون ور شبهای خیس از اون ور پنجره ها از همه ذرات زمین از همه ی حنجره ها یکی به شکل خود من همیشه دنبال منه از همه جای همه جا اسم منو داد می زنه اون که محبت هنوزم براش هوای نفسه مرگمو باور نداره می خواد به دادم برسه اون که هنوز سنگ نشده همون من ساده دله همون دهاتی نجیب نه این من بی حوصله
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مریم |
|
|
هر کس به تمنای کسی غرق نیاز است هر کس به سوی قبله خود رو به نماز است هر کس به زبان دل خود زمزمه ساز است با عشق درآمیخته در راز و نیاز است
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
می تونست موج سفر كرده به خشكی
تن نده به خاك آلودهی ساحل باز بياد به آبی وسيع تطهير روحشو بشوره از حقارت گِل |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| پیوندها |
|
گل یخ حرف دل عشق و تنهایی تو که ادعات میشه با معرفتی خوب ثابت کن دیگه نجواهای عاشقانه مرد البرز قاصدک حیرونه سکوت آشنا |
|
RSS
|